هزاران حرف ناگفته
هزاران فکر تو در تو
در این گرداب بی حاصل، در این زندان آدم ها
در این احساس پوشالی، در این کتمان بی پروا
گهی بر هر دری کوبی، امان از این رسیدن ها...
گهی خواهی که پَر گیری، به هر سو پَر کشیدن ها
گهی افگار و آشفته، قناعت (!) پیشه کردن ها
سراب زندگی در پیش چشمانت
مسیر بندگی در کیش و آیینت
به وقتش، بردگی در کوی شیرینت
گهی رحمان، گهی حُرمان، گهی واعظ، گهی ترسان
گهی سرشار و جان افزا، گهی بی تاب و وانفسا
کَسی گوید:
"نمیدانی، نمیخواهی، به دنبالش نمی یابی
رهایش کن، فدایش کن، به آسایش نهایت کن..."
حضیض گم شدن در این بیابان ها
قضاوت ها، حسادت ها، سخنرانی، رذالت ها
گهی رفتن، رها کردن، گهی ماندن و جنگیدن
گهی ایوب بودن ها
بِدان و سخت آسان گیر
که چون دیری نپاید این نبودن ها
عطاالله،
15 آوریل
سوانزی،انگلیس