۱۳۹۸ فروردین ۶, سهشنبه
۱۳۹۷ اسفند ۲۶, یکشنبه
آخرِ بازی
امروز که من باب مزاج به مستراح رفته بودم، عنکبوتی را دیدم. او نیز مرا دید و به آنی چونان دست و پای طویلش را جمع کرد و در همان جا سُکنی گزید که گویی مرده است. مفلوک نمی دانست که من می دانم که او نمی داند که دارد نقش مرده را بازی می کند.
من هم با چند قطره آب اطرافش را خیس کردم تا بداند که نمی داند. اما باز هم تکان نخورد. چند ضربه ای آرام به او زدم که آهااای، برخیز ای بخت برگشته و فرار را به قرار ترجیح همی ده. اصلا به طرز فجیع الوصفی در نقشش فرو رفته بود. من برای کار دیگری به مستراح رفته بودم.
به آنی همی شدم که با یک ضربه دو عدد از پاهایش را قطع کردم بَلکم فرار کند اما... تکان نخورد که نخورد. فکر کنم از همان اول که مرا دید سکته کرده بود.
او را کُشتم. او قبلاً مرده بود.
۱۳۹۷ اسفند ۲۳, پنجشنبه
خوابی اجنبی
صحبت از فیلم و سینما که می شود، زبان اصلی برای ما می شود همان انگلیسی. انگار که بقیه همه فرعی اند و انگلیسی اصیل!
بگذریم...
دیشب خوابی دیدم، زبان اصلی بود، تمام و کمال!
۱۳۹۷ اسفند ۱۸, شنبه
P(ee) pressure
در گویش ما به توالت یا همان مُستراح می گویند خَلا!
در واقع از دیدگاه علم لینگوییستیک باید اِذعان کنم که احتمالاً منظور همان خَلاء بوده است. چرا که وقتی فشار بر آدمی فزون و نهایتاً مُستولی گردد، گرایش عجیب الوصفی به سمت خَلا دارد. ضمناًدر فیزیک کلاسیک هم، جسم با فشار بیشتر همیشه به سمت خَلاء گرایش دارد.
البته تفاوت این با علم فیزیک در آن است که انسانِ مُضطر در هر صورت این گرایش را دارد اما در فیزیک کلاسیک، این گرایش به جرم و خواص جسم نیز وابسته است.
این شد که تلاشی نمودم بر یافتن رابطه ای خطی که گره بزند روح داستان را به علوم هستی شناسی
فشار نِسبی= (جرم عن - باد فَتخ) * فاصله از مستراح
پ.ن: قبلاً در مورد تاثیرات روحی و روانی عایده از مستراح بحث شده است.
اشتراک در:
پستها (Atom)
