دلتنگی های دنیا تمامی ندارد. یک روز دلتنگ خانه، یک روز دلتنگ نگاه پدر، یک روز دلتنگ دستان مادر، دلتنگ دوستان و بستگان و کار و مشغله ی روزانه و برنامه ی زندگی و احوال بندگی و بیداد بردگی انسانها و و و ...
دلتنگی های لحظه ای که به دقیقه ای می آید و به آهی می رود؛ و یا دلتنگی هایی دیرانجام که رسوب می کند بر خُلق و خویَت...
گاه لذت می برم از دلتنگی ها، بگذار بگوییم که اصلا باید باشد که بفهمی، قدر بدانی!
گاهی هم سینه سوز و جان فرساست، که دِگر تاب نیاید...
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق میبینم