۱۳۹۵ آذر ۲۸, یکشنبه

گمشده

خدایا صدایم را می شنوی؟

چرا هیچوقت طرفدار چیزی یا کسی نبوده ام؟

چرا هیچوقت علاقه مند انجام کاری نشده ام...!

که پیگیرش شوم، دنبال کنم، قلبم برای کم و زیادش بتپد، که برای باختش گریه کنم و برای برنده شدنش شیرینی بدهم، که روز را شب و شب را به انتظارش روز کنم...

یک خواننده ی خاص، یک تیم مورد علاقه، اصلا شاید یک موضوع جذاب و کتابخوانی، یا سریال بازی و گِیم نِت!

همه اش خوشی ها ی زود گذر. همه اش از روی اجبار.
چه دنیای کم رنگی..

چقدر زمان اضافی دارم و همه اش هدر می رود به بی حوصله گی، همه اش هدر می رود به نشستن یک گوشه و فکر روی فکر انباشتن..

همیشه به این فکر کرده ام که گمشده ای دارم و دردیست گران که نمیدانمش.




۱۳۹۵ آبان ۲۵, سه‌شنبه

Think Practical!

خیلی وقتا هست که ما میدونیم، ولی چون تجربه شو نداریم یا اینکه ندیدیم و حسش نکردیم، نمیتونیم درک کنیم شرایطو اونطوری که باید...بگذار بهتر بگم: علم بدون مثال، عملی نیست..

فور اِگزمپل: بعضی صبح ها انقدر توی دستشویی میمونم که عملاً به طویل بودن روده ایمان میارم!

۱۳۹۵ آبان ۳, دوشنبه

الله صمد!

انگار که این خاصیت دنیاست. قانون سپاسگزاری. اینو امروز بهش گفتم...

مدت ها بود سرِ این قضیه با هم بحث داشتیم و آخرین نتیجه این بود که انتظار تشکر از کسی نداشته باش. کار رو برای دل خودت انجام بده و ازش لذت ببر، حالا هر چی که می خواد باشه!

می گفت اگه کاری رو برای دیگری انجام بدی، انتظاری ایجاد میکنه و منتظری نتیجه ش دیر یا زود رِفلکت کنه! اسمش رو هم میگذاشت انتظار نابجا. آخه میدونی یه جورایی راست میگفت، اگر رِفلکت نمی کرد، آدم فکرش میرفت به حساب اینکه طرف بی وفاست یا اینکه نمیخواد جواب لطف تو رو بده!

البته جفتمون موافق بودیم که این قضیه با مِنّت گذاشتن بعد از کار از صد تا هزار توفیر داره..

حالا امروز که باهاش صحبت کردم انگار قبول داشت اونم.
گفتم: ببین بخوایم نخوایم، ما آدما نیاز داریم ازمون تشکر بشه در قِبال کاری که انجام میدیم، حتی اگر وظیفه باشه.
گفت: آره بابا، اصلا اینی که میگی خیلی جاها یه فرهنگه و نشانه ادب. منم میگم این انرژی مثبت سپاسگزاری، باعث ترغیب به تلاش بیشتر و کار بهتره.
گفتم: اَبسولوتلی!

سپاس از وقتتون برای خوندن این متن ;)


۱۳۹۵ شهریور ۲۰, شنبه

نمیدانم

آیا از اینکه ''‌ اکثر انسانها فقط زمانی که با تو کار دارند به سراغت می آیند'' باید ناراحت شد؟

آیا از اینکه به تو تعارف نمی کنند باید ناراحت شد؟ بی احترامی یا تفاوت فرهنگی؟

آیا باید همیشه نبود، تا اینکه قدر تو را بدانند؟

آیا از محبت خارها همیشه گل می شود؟

کمک به دیگران تا چه حد و در چه زمانی مجاز است؟

آیا قوانین فیزیک و قواعد روانشناسی و جامعه شناسی مطابقند؟ بگذار بگوییم مثلا قانون نسبیت انیشتین یا اصلا قانون سوم نیوتن!

آیا شکست در اکثر بازی های دوستانه نشانگر ضعف ماست؟

آیا همیشه باید هر آنچه در توان هست به اجرا گذاشت؟

آیا...

۱۳۹۵ مرداد ۶, چهارشنبه

سراب

دلتنگی های دنیا تمامی ندارد. یک روز دلتنگ خانه، یک روز دلتنگ نگاه پدر، یک روز دلتنگ دستان مادر، دلتنگ دوستان و بستگان و کار و مشغله ی روزانه و برنامه ی زندگی و احوال بندگی و بیداد بردگی انسانها و و و ...

دلتنگی های لحظه ای که به دقیقه ای می آید و به آهی می رود؛ و یا دلتنگی هایی دیرانجام که رسوب می کند بر خُلق و خویَت...

گاه لذت می برم از دلتنگی ها، بگذار بگوییم که اصلا باید باشد که بفهمی، قدر بدانی!

گاهی هم سینه سوز و جان فرساست، که دِگر تاب نیاید...

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

۱۳۹۵ تیر ۲۸, دوشنبه

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

بهترین دوست

بچه که بودیم خیلی به ما می گفتن که بهترین دوست، کتابه!
همیشه نمیفهمیدم یعنی چی، چون مقایسه می کردم با هم تیمی هام تو مسابقات گل کوچیک، هم کلاسیام که باهم کلی خوش میگذروندیم، با توپ، با بستنی و با خیلی چیزای دیگه که رفاقتو توی خوش گذرونی برام معنی میکرد...

یواش یواش بزرگ تر شدم و چیزای بیشتری دیدم و تجربه کردم؛ حالا دیگه خوب میفهمم خاصیت دوست مهمه نه خود دوست، اینکه ما به کسی میگیم دوست، یعنی دوسش داریم، یعنی خصوصیاتشو دوست داریم..

خاصیت کتاب هم یاد دادنه، بهت یاد میده چطور بهتر ببینی، بهتر فکر کنی، بهتر برخورد کنی، بهتر بخوای،بهتر نه بگی، بهتر بشنوی، بهتر . . .
کاش یکی، یه جایی، یه جوری، توی اون زمان، اینو بهتر برامون توضیح می داد، اونوقت شاید با علاقه بیشتری مطالعه می کردیم و یاد میگرفتیم...

زندگی زیباست اگر یاد بگیریم چطور زندگی کنیم.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۷, جمعه

محاسبات اخلاقی

زندگی به من آموخت هر عملی و هر شخصی و هر چیزی و هر وقتی و هر نگاهی و هر سلامی و هر .... ارزشی دارد.
آدم ها و تعبیرهایشان متفاوت، زندگی و شرایطش جبّار، نتیجه می شود تدبیر بعضی ها و تحقیر خیلی ها!

این ارزش هم تفاسیری دارد و برای سنجش آن معیاری لازم، که به تعبیرات آدمیان می شود کافی!!

- حال یکی عیار سنجشش با پول است، برای هر چیزی قیمتی می گذارد، می شود یک آدم پولکی و
- یکی با زمان می سنجد، می شود آدم دقیق و
- یکی با معرفت و محبت می آمیزد سنجشش را، می شود آدم با مرام و
- یکی با خدا حساب می کند، می شود آدم خیِّر
-یکی هم شاید به سرشت پاک انسانیت معتقد است و می شود یک آدمِ انسان!

همه می سنجیم، همه حساب می کنیم، کارهایی که می کنیم را... سلامی به پدر، خنده ای به مادر، گلی برای همسر، زمانی برای یک دوست، لطفی به یک غریبه، کمکی به یک رهگذر، غذایی به یک کبوتر، ...
انسان ها حساب گرند، چون به آن نیاز دارند، فقط معیارها متفاوت است و همیشه این معیارها بوده که حضیض و لذیذ را پرورانده!
انسان ها حساب گرند، چون به آن نیاز دارند، تا بتوانند به خود شناسی برسند و خوب و بدشان را بشناسند..
حساب دو دوتا چهارتا نیست، حساب یعنی حسابِ روزانه برای اهدافمان، حسابِ افکارمان، حسابِ اعمالمان، حسابِ نگاهمان، حسابِ ....
آخر الامر هم حسابِ روز جزا!!

۱۳۹۵ فروردین ۲۷, جمعه

دروازه ی عرفان

هزاران حرف ناگفته
هزاران فکر تو در تو
در این گرداب بی حاصل، در این زندان آدم ها
در این احساس پوشالی، در این کتمان بی پروا
گهی بر هر دری کوبی، امان از این رسیدن ها...
گهی خواهی که پَر گیری، به هر سو پَر کشیدن ها
گهی افگار و آشفته، قناعت (!)  پیشه کردن ها

سراب زندگی در پیش چشمانت
مسیر بندگی در کیش و آیینت
به وقتش، بردگی در کوی شیرینت

گهی رحمان، گهی حُرمان، گهی واعظ، گهی ترسان
گهی سرشار و جان افزا، گهی بی تاب و وانفسا
کَسی گوید:
"نمیدانی، نمیخواهی، به دنبالش نمی یابی
رهایش کن، فدایش کن، به آسایش نهایت کن..."
حضیض گم شدن در این بیابان ها

قضاوت ها، حسادت ها، سخنرانی، رذالت ها
گهی رفتن، رها کردن، گهی ماندن و جنگیدن
گهی ایوب بودن ها

بِدان و سخت آسان گیر
که چون دیری نپاید این نبودن ها

عطاالله،
15 آوریل
سوانزی،انگلیس

۱۳۹۵ فروردین ۸, یکشنبه

دانشگاه زندگی

After a while passing through various circumstances, you do not care anymore about what is happening and the most important thing for you turns to caring about your family, close friends and love.

۱۳۹۴ بهمن ۱, پنجشنبه

جهل متناوب

قصور بچه در هر شرایطی از نادانی اوست نه از عمد. کلاً نسل بشریت بسی رنج بُرده از این جاهلی. و صد البته جاهلیت درجه دارد و انواع گوناگون که بدترین آن جهل متناوب است. یعنی بتوانی که بدانی و ندانی و تکرار بر خطا کنی.
بر این احوال صبور باشیم و مهربان.

پ.ن.: در یک تاپیک مورد بحث،  بچه به شخصی می گویند که به پختگی نسبی نرسیده باشد؛ حال می خواهد 5 ساله باشد یا 55 ساله یا 555 ساله یا ...