خدایا صدایم را می شنوی؟
چرا هیچوقت طرفدار چیزی یا کسی نبوده ام؟
چرا هیچوقت علاقه مند انجام کاری نشده ام...!
که پیگیرش شوم، دنبال کنم، قلبم برای کم و زیادش بتپد، که برای باختش گریه کنم و برای برنده شدنش شیرینی بدهم، که روز را شب و شب را به انتظارش روز کنم...
یک خواننده ی خاص، یک تیم مورد علاقه، اصلا شاید یک موضوع جذاب و کتابخوانی، یا سریال بازی و گِیم نِت!
همه اش خوشی ها ی زود گذر. همه اش از روی اجبار.
چه دنیای کم رنگی..
چقدر زمان اضافی دارم و همه اش هدر می رود به بی حوصله گی، همه اش هدر می رود به نشستن یک گوشه و فکر روی فکر انباشتن..

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر